ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

سفارش تبلیغ
صبا ویژن

آخرین لخظات انتظار

صدها عضو جنبش ضد وال استریت و فعالان اصلاح وضعیت زندان ها در تظاهراتی مشترک برای اعتراض به وضعیت زندان ها در آمریکا شرکت کردند.

به گزارش جام نیوز، سایت رادیو فردا، روزسه شنبه21 فوریه (2اسفند) نوشت : «صدها عضو جنبش ضد وال استریت و فعالان اصلاح وضعیت زندان ها در تظاهراتی مشترک برای اعتراض به وضعیت زندان ها در آمریکا شرکت کردند.
 
تظاهرات روز دوشنبه در مقابل زندان ایالتی سن کوئنتین در کالیفرنیا برای تاکید بر میزان بالای تعداد زندانیان و شرایط زندگی آنان صورت گرفت.
 
سخنگویان معترضان گفتند: «قوانین تادیبی ، بسیار خشک و فاقد انعطاف هستند.»
 
دادگاه عالى ایالات متحده در ماه مه گذشته (حدود 9 ماه پیش) اعلام کرد «که این زندان کالیفرنیا بیش از ظرفیت خود زندانى دارد و به «رنج و مرگ» بى مورد زندانیان منجر شده است.»
 
این دادگاه همچنین حکم کرد که تعداد زندانیان از 140 هزار به 110 هزار نفر کاهش یابد که حتى همین تعداد هم بیش از میزان ظرفیت این زندان است.»

نوشته شده در سه شنبه 90/12/2ساعت 7:0 عصر توسط محمدرضا محمودی راد نظرات ( ) |

تمام پلیدیها در خانه ای قرار داده شده و کلید آن دروغگویی است.

(بحار الانوار، ج78، ص377)

  

عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه (حقیقت) عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.

(تحف العقول، ص448)

 

در مقام ادب همین بس که آنچه برای دیگران نمی پسندی، خود از آن دوری کنی

(مسند الامام العسکری، ص288)

ادامه مطلب...

نوشته شده در سه شنبه 90/12/2ساعت 6:58 عصر توسط محمدرضا محمودی راد نظرات ( ) |

دادگاه لبنان یک حکم اعدام حضوری و دو حکم دیگر غیابی علیه جاسوسان صهیونیست در لبنان صادر کرد.

 به گزارش فارس ، با گذشت نزدیک به سه سال از زمان بازداشت "هیثم السحمرانی" دادگاه نظامی دائمی لبنان به ریاست نزار خلیل دیروز حکم این جاسوس صهیونیست را که اعدام بود، صادر کرد.
 
این حکم یکی از آخرین احکامی بود که نزار خلیل صادر کرد، چرا که به زودی بازنشسته می شود، این دادگاه همچنین حکم اعدام غیابی برای ساهره السحمرانی خاهر هیثم و محمد امین خزعل همسر ساهره نیز صادر کرد. همچنین راغده ضاهر به اتهام همکاری با دشمن صهیونیستی به دو سال زندان با اعمال شاقه محکوم شد.
 
هیثم السحمرانی در سال 2009 به دست نیروهای امنیتی لبنان افتاد، بعد از بازداشت وی مشخص شد که وی در جریان جنگ 33 روزه درمیان مناطق جنوب تردد داشته و اتفاقات میدانی را به اطلاع صهیونیست ها می رسانده است، او افسر نیروهای امنیت داخلی لبنان بوده است وبا این پوشش موفق به حضور در جبهه های جنوب می شد.
 
یکی از مکان هایی که هیثم موقعیت آن را به رژیم صهیونیستی گزارش داد و این رژیم با وحشیگری تمام آن را نابود کرد، مجتمع امام حسن بود که یک روز مانده به پایان جنگ مورد حمله جنگنده های صهیونیستی قرار گرفت. برخی از مکان هایی دیگر که مظنون به حضور سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان بود و مورد هدف قرار گرفت، از سوی این جاسوس اسرائیلی ها موقعیت یابی شده بود.
 
السحمرانی در سال 2004 توسط خواهرش و همسر خواهرش جذب سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی شده بود.
 
با وجود اینکه از سال 2009 تاکنون بیش از 150 جاسوس صهیونیستی در لبنان بازداشت شده اند، تنها 11 حکم اعدام علیه آنها صادر شده است که حکم هیثم را می توان دوازدهمین حکم دانست، البته هیچ کدام از حکم ها هنوز اجرایی نشده اند و در مسیر دادگاه تجدیدنظر قرار دارند.

ادامه مطلب...

نوشته شده در یکشنبه 90/11/30ساعت 7:35 عصر توسط محمدرضا محمودی راد نظرات ( ) |

یک مجله فرانسوی از ولخرجی های هنگفت همسر امیر قطر برای خرید لباسهای مارک دار و حتی لباس زیر در آمریکا پرده برداشت.

به گزارش شبکه العالم، مجله فرانسوی "لوفیگارو" در خبری فاش کرد: "شیخه موزه" همسر امیر قطر 50 هزار دلار برای خرید لباس زیر از مشهورترین فروشگاه در نیویورک هزینه کرده است.
 
به نوشته این مجله، همسر امیر قطر فقط از فروشگاه های "ایجنت پروفکتور" در خیابان "مدیسون" نیویورک که مختص فروش لباسهای زیر است، 50 هزار دلار خرید کرده است.
 
لوفیگارو خاطرنشان کرد، "میشل" همسر باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا نیز به همین مبلغ در این فروشگاه، خرج کرده است.
 
این خبر درحالی منتشر می شود که باراک اوباما و همسرش همواره در گردشهای تبلیغاتی تلاش می کنند خود را مانند مردم درحال خرید از فروشگاه های عادی و غذا خوردن در رستورانهای معمولی نشان دهند.

نوشته شده در یکشنبه 90/11/30ساعت 7:34 عصر توسط محمدرضا محمودی راد نظرات ( ) |

دست‌نوشته‌ی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر حاشیه کتاب «نورالدین پسر ایران» منتشر شد.

متن این تقریظ که عصر یکشنبه طی مراسمی با حضور جمعی از فعالان فرهنگی در مؤسسه‌ی حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب به راوی «سیدنورالدین عافی»، همسر وی و نویسنده‌ی کتاب «معصومه سپهری» اهدا شد، به شرح زیر است:

ادامه مطلب...

نوشته شده در یکشنبه 90/11/30ساعت 7:34 عصر توسط محمدرضا محمودی راد نظرات ( ) |

 

پیروزی جمهوری اسلامی ایران در عملیات والفجر ‌8 و فتح فاو، موازنه نظامی – سیاسی جنگ را به میزان بسیاری به نفع ایران تغییر داد و روند جنگ را پیچیده‌تر کرد. این اقدام ایران، بازتاب گسترده‌ای در محیط بین‌المللی و منطقه‌ای داشت. دولت عراق نیز واکنش تند‌تری در ابعاد مختلف جنگ از خود نشان داد. ایالات متحده آمریکا، این پیروزی را که به استقرار نیرو‌های ایرانی در کنار مرز‌های کویت انجامیده بود، تهدید عمده برای منافع خود قلمداد کرد و در سطح منطقه دست به تحرکات گسترده دیپلماتیک زد. در کتاب «عملیات والفجر ‌8 مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» با اشاره به مطلب فوق آمده است: جرج بوش، معاون رییس جمهور آمریکا به کشور‌های عربستان، بحرین، عمان و یمن شمالی سفر کرد و با مقامات این کشور ها دیدار کرد. «ریچارد مورفی»، معاون وزیر خارجه آمریکا نیز با طارق عزیز، وزیر امور خارجه عراق ملاقات کرد. مهم‌ترین محور گفت‌وگو در این دیدار‌ها، موضوع جنگ ایران و عراق بود. همچنین آمریکایی‌ها اعلام کردند در صورت به خطر افتادن تردد کشتی‌ها در خلیج فارس، وارد عمل می‌شوند و با همین دستاویز، چهار قایق خود را به بهانه تضمین امنیت کویت، گشت زنی و محافظت از سواحل کویت وارد شمال خلیج فارس کردند. علاوه بر این، آمریکا در صدد برآمد تا با هماهنگی شوروی، خط مشی جدیدی را در برابر جنگ ایران و عراق اتخاذ کند، شولتز، وزیر خارجه آمریکا اعلام کرد:«میان دو ابرقدرت برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق، ابتکار تازه‌ای در جریان است».

ادامه مطلب...

نوشته شده در یکشنبه 90/11/30ساعت 7:30 عصر توسط محمدرضا محمودی راد نظرات ( ) |

 

اشغال خرمشهر

آن روز وضع نیرو‌های مدافع ما در اهواز خیلی نابسامان بود، لذا ما از اهواز نمی‌توانستیم نیرو بفرستیم و باید از دزفول می‌فرستادیم یا از هر جای دیگری که فرمانده‌ی نیروی زمینی می‌فرستاد که آن هم در دزفول مستقر بود. هر چه ما گفتیم اعتنایی نکردند. من نامه‌ای نوشتم به بنی‌صدر در آن اتمام حجت کردم و گفتم که من از کی به شما این مطلب را می‌گفتم، و امروز خرمشهر، خونین شهر شده است و هنوز هم سقوط نکرده است که این نامه را نوشتم. این نامه در مرکز اسناد سری مجلس شورای اسلامی و هم‌چنین در بایگانی شورای عالی دفاع موجود است.

ادامه مطلب...

نوشته شده در یکشنبه 90/11/30ساعت 7:28 عصر توسط محمدرضا محمودی راد نظرات ( ) |

مادر این شهید می گوید: در ادای نماز اول وقت و گرفتن روزه، بسیار مقید بود. از هشت سالگی روزه می گرفت و نماز می خواند .برای ادای نماز صبح، او بود که همه را بیدار می کرد.
حتی به گرفتن روزه مستحبی تشویق می کرد.
از جبهه که به مرخصی می آمد، دائم روزه می گرفت.
روزی پرسیدم: مادرجان! چرا این قدر روزه می گیری؟
گفت: مادر من در جبهه روزه نگرفته ام. حالا دارم قضای آنها را می گیرم.
دارم ادای دین می کنم.
گفتم: خدا قبول کند حالا بگو برای سحر چه غذایی درست کنم؟ گفت: تخم مرغ که داریم. همین ها را بپز تا با هم روزه بگیریم.
از جبهه که به مرخصی آمده بود، متوجه شد روزه ام.
پرسید چرا روزه اید؟ گفتم: نذر است! نذر کردم که ان شاء الله سلامت برگردی!
خندید و گفت:
پس به خاطر همین روزه های نذری شما، در جبهه هیچ اتفاقی برایم نمی افتد.
بعد، تعریف کرد: با نه نفر دیگر، در یکی از مناطق عملیاتی بودیم، ناگهان جلوی پایمان گلوله خمپاره ای منفجر شد. همه به جز من شهید شدند.
وقت برگشتن، بچه ها با تعجب نگاهم می کردند که چطور از بین نه نفر، فقط من زنده ام و حتی خراشی به تن ندارم!


نوشته شده در یکشنبه 90/11/30ساعت 7:26 عصر توسط محمدرضا محمودی راد نظرات ( ) |

ماه مبارک رمضان فرصتی برای رسیدن به قله عبودیت و بندگی است؛ جبهه‌ها در هشت سال دفاع مقدس از این فیوضات مستثنی نبود؛ چه رزمندگان در حالی که روزه‌دار بودند با لب‌هایی تشنه و غرق در خون به ملاقات خدا رفتند.
اسماعیل زمانی که از دوران نوجوانی با برادر شهیدش «مهرداد زمانی» در جبهه حضور پیدا کرده، امروز از روزهای ماه رمضان در جبهه‌ها و 4 تن از هم سنگرانش که با خمپاره 60 افطار کردند، روایت می‌کند.
در دوران دفاع مقدس رزمندگان سعی می‌کردند از فیوضات ماه بیشترین بهره را ببرند؛ در برخی جبهه‌ها به دلایل مختلف که نیروها تا 10 روز در جایی مستقر نبودند و بنا به استراتژی جنگ و دستور فرماندهان، گاهی امکان روزه گرفتن برای رزمندگان فراهم نمی‌شد که آن‌ها حسرت این موضوع را می‌خوردند، اما چون وظیفه حفظ اسلام بود، تابع شرایط بودند.
بعد از عملیات «کربلای 5» و «والفجر 8» از منطقه شلمچه تا خط کوشک، خط پدافندی بود؛ در سال 1366 و مصادف با 25 شعبان در آن منطقه مستقر بودیم؛ منطقه‌ای با دمای بالای 50 درجه و رطوبت بسیار بالا.
اکثر رزمندگان روزه بودند؛ روزه گرفتن در دوران دفاع مقدس با روزه گرفتن امروزی و وجود تجهیزات سرمایشی خیلی متفاوت بود. بچه‌ها برای خنک شدن در سنگر نگهبانی که درون زمین حفر شده بود، نی روییده در آب را می‌بریدند و به دریچه‌های دیده‌بانی روی دیواره سنگر نصب می‌کردند و برای خنک شدن بادی که داخل سنگر می‌وزید، کمی آب روی نی‌ها می‌پاشیدند.
برای سحری ساعت 3.5 بامداد تویوتا با یک دیگ غذا وارد منطقه می‌شد؛ تدارکات سعی می‌کرد در انتقال ظرف‌ها صدایی بلند نشود که رزمنده‌هایی که خواب بودند، بیدار شوند؛ اوج ایثار و از خودگذشتگی یادگار جبهه‌ها بود؛ برخی رزمنده‌ها به سرعت سحری می‌خوردند تا پست خالی نماند و دوستان دیگر بتوانند سحری بخورند.
پیرمردی در تدارکات دسته قبل از افطار با چوب و هیزم آتش می‌افروخت و پس از جوشیدن آب، چایی دم می‌کرد. موقع افطار که می‌رسید، بچه‌ها را دور سفره جمع می‌کرد و می‌گفت «بیایید چای ذغالی بخورید، بعد از چند ساعت تشنگی می‌چسبد». سفره‌ای بی‌ریا و ساده با نان و پنیر و خرما در کنار دوستانی که فکر می‌کردیم همیشه پیش ما خواهند ماند، حال و هوای دیگری داشت.
همان روزها به همراه یکی از دوستان در پست نگهبانی بودیم؛ قرار بود بعد از ما شهید «پرویز غدیری» و شهید «عبدالرضا خیرالدین» جایگزین شوند؛ ساعت 12 بود و در فاصله 60 متری با عراق مستقر بودیم؛ هوا بسیار گرم بود و منتظر آمدن دوستان و جایگزینی برای پست نگهبانی بودیم. مدتی گذشت اما آن‌ها نیامدند.
برای جویا شدن علت، به محل استراحت آن‌ها رفتیم؛ به محض کنار زدن پتوی نصب شده به در سنگر، دیدم دوستان دراز کشیده‌اند اما صدایی از آن‌ها نمی‌آید؛ متوجه شدم خمپاره 60 از داخل دریچه وارد سنگر شده بود و شهیدان «پرویز غدیری»، «عبدالرضا خیرالدین»، «سید محسن موسوی» و یکی دیگر از شهدا که اسمش در خاطرم نیست، بر اثر موج گرفتگی به شهادت رسیده بودند.


نوشته شده در یکشنبه 90/11/30ساعت 7:26 عصر توسط محمدرضا محمودی راد نظرات ( ) |

بسیاری از شهدا، با زبان روزه شهید شدند.
برخی از رزمندگان ، سهمیه ناهارشان را می گرفتند، اما آن را به هم رزم هایشان می دادند و خودشان روزه می گرفتند.
اولین بار که در جبهه رفتم، نزدیک شب قدر بود.
شب قدر که رسید، به اتفاق چندین تن از هم رزم هایم، به محل برگزاری مراسم احیا رفتم.
از مجموع 350 نفر افراد گردان، فقط بیست نفر آمده بودند.تعجب کردم.
شب دوم هم همین طور بود. برایم سؤال شده بود که چرا بچه ها برای احیا نیامدند، نکند خبر نداشته باشند.
از محل برگزاری احیا بیرون رفتم. پشت مقر ما صحرایی بود که شیارها و تل زیادی داشت.
به سمت صحرا حرکت کردم، وقتی نزدیک شیارها رسیدم، دیدم در بین هر شیار، رزمنده ای رو به قبله نشسته و قرآن را روی سرش گرفته و زمزمه می کند. چون صدای مراسم احیا از بلند گو پخش می شد، بچه ها صدا را می شنیدند و در تنهایی و تاریکی حفره ها، با خدای خود راز و نیاز می کردند.
بعدها متوجه شدم آن بیست نفر هم که برای مراسم عزاداری و احیا آمده بودند، مثل من تازه وارد بودند.
این اتفاق یک بار دیگر هم افتاد.
بین دزفول و اندیمشک، منطقه ای بود که درخت های پرتقال و اکالیپتوس زیادی داشت، ما اسمش را گذاشته بودیم جنگل. نیروهای بعثی بعد از آنکه پادگان را بمباران کرده بودند. نیروهایشان را در آن جنگل استتار کرده بودند.
آنجا دیگر تپه نداشت، اما بچه ها خودشان حفره هایی کنده بودند و داخل آن می رفتند و در تنهایی عجیبی با خدا راز و نیاز می کردند.


نوشته شده در یکشنبه 90/11/30ساعت 7:25 عصر توسط محمدرضا محمودی راد نظرات ( ) |

<   <<   6   7   8   9   10   >>   >

Design By : Pichak